1
00:00:05,463 --> 00:00:09,634
‫طبق داستان، اون خواهر بزرگتری که به
‫قدرت بدنی بالاش می‌نازید، موکورو ایکوسابا بود.

2
00:00:09,842 --> 00:00:14,764
‫دوقلویِ بامزه، نابغه و
‫کوچکتر هم من بودم،

3
00:00:14,972 --> 00:00:17,767
‫جون‌کو انوشیما!

4
00:00:19,310 --> 00:00:25,274
‫ما دو نفر با هم، "خواهران یأسِ"
‫دانش‌آموزِ تراز اولِ یأس رو تشکیل دادیم!

5
00:00:25,483 --> 00:00:28,778
‫ایکوسابا و انوشیما... دوقلو بودن؟!

6
00:00:28,986 --> 00:00:33,783
‫ا-اما اگه دوقلو بودید،
‫چرا فامیلی‌تون یکی نبود؟

7
00:00:33,991 --> 00:00:38,704
‫بازم همین سؤال؟! این یه سناریوی رایجه،
‫پس خودتون سر در بیارید دیگه!

8
00:00:38,913 --> 00:00:40,540
‫فقط می‌گیم که حدست درست بود.

9
00:00:40,748 --> 00:00:44,919
‫اگه اون خواهر دوقلوت بود،
‫یعنی تو خواهر بزرگتر خودت رو کشتی؟

10
00:00:45,127 --> 00:00:48,464
‫من دلایلی داشتم که عمیق‌تر از اقیانوس بود!

11
00:00:48,673 --> 00:00:50,633
‫شوخی کردم! هیچ دلیلی نداشتم.

12
00:00:53,386 --> 00:00:54,929
‫اوه، ببخشید بابت اون.

13
00:00:55,137 --> 00:00:57,515
‫خیلی وقته جلوی مردم حرف نزدم...

14
00:00:57,723 --> 00:01:00,685
‫...واسه همین یادم رفته چطوری باید رفتار کنم.

15
00:01:00,893 --> 00:01:03,354
‫در واقع، من به طرز یأس‌آوری زود از چرندیات خسته می‌شم!

16
00:01:03,563 --> 00:01:06,440
‫بنابراین حالم از شخصیت خودم به هم می‌خوره.

17
00:01:06,649 --> 00:01:09,485
‫اون... مغز متفکره؟!

18
00:01:11,237 --> 00:01:12,363
‫"دبیرستان یأس"
‫"خداحافظ، دبیرستان یأس"

19
00:01:12,363 --> 00:01:14,031
‫"دبیرستان یأس" "خداحافظ،
‫دبیرستان یأس" دانگانرونپا!

20
00:01:14,031 --> 00:01:14,824
‫"دبیرستان یأس"
‫"خداحافظ، دبیرستان یأس"

21
00:01:15,283 --> 00:01:20,162
‫برای این نقشه، حیاتی بود که کسی رو داشته باشم...

22
00:01:20,371 --> 00:01:21,831
‫که "زندگی مدرسه‌ایِ کشتار جمعی" رو
‫از پشت صحنه کنترل کنه.

23
00:01:22,039 --> 00:01:25,334
‫یکی باید مونوکوما رو کنترل می‌کرد و شماها رو زیر نظر می‌گرفت.

24
00:01:25,543 --> 00:01:27,837
‫فکر کنم بشه گفت من به یه "مغز متفکر" نیاز داشتم.

25
00:01:27,837 --> 00:01:28,462
‫"گروه با حقیقتی حیرت‌انگیز غافلگیر می‌شود! در ادامه خواهید دید!"
‫فکر کنم بشه گفت من به یه "مغز متفکر" نیاز داشتم.

26
00:01:28,462 --> 00:01:28,921
‫فکر کنم بشه گفت من به یه "مغز متفکر" نیاز داشتم.

27
00:01:29,130 --> 00:01:31,799
‫با این حال، طبق محاسبات من،

28
00:01:32,008 --> 00:01:35,970
‫غیرممکن بود که موکورو ایکوسابا بتونه اون نقش رو ایفا کنه.

29
00:01:36,178 --> 00:01:39,849
‫آخه ببینید، اون یه خواهر بزرگترِ رقت‌انگیز بود.

30
00:01:40,057 --> 00:01:42,310
‫از اون نوع خواهر بزرگترهای
‫به شدت رقت‌انگیزی بود...

31
00:01:42,518 --> 00:01:45,229
‫که خودش تنهایی عضو یه گروه مزدور شده بود.

32
00:01:45,438 --> 00:01:52,695
‫به همین خاطر، من کنترل رو به دست گرفتم و اون رو
‫فرستادم تا توی "زندگی مدرسه‌ای" ظاهر‌سازی کنه.

33
00:01:52,903 --> 00:01:55,573
‫اما یه مشکلی در مورد این تصمیم وجود داشت:

34
00:01:56,115 --> 00:01:59,535
‫"سرباز تراز اول دبیرستانی" لقب موکورو ایکوسابا
‫به عنوان سرباز تراز اولِ دبیرستانی.

35
00:01:59,744 --> 00:02:01,579
می‌شه اون لقب رو ‫با "سه تا ب" توصیف کرد!

36
00:02:01,579 --> 00:02:02,204
‫به‌طرز یأس‌آوری بدبو!

37
00:02:02,204 --> 00:02:02,413
‫به‌طرز یأس‌آوری بدبو!

38
00:02:02,413 --> 00:02:03,039
‫به‌طرز یأس‌آوری بدبو!

39
00:02:03,039 --> 00:02:03,414
‫"به‌طرز یأس‌آوری بدترکیب!"

40
00:02:03,414 --> 00:02:03,623
‫"به‌طرز یأس‌آوری بدترکیب!"

41
00:02:03,623 --> 00:02:04,624
‫"به‌طرز یأس‌آوری بدترکیب!"

42
00:02:04,624 --> 00:02:04,707
‫"به‌طرز یأس‌آوری بیریخت!"

43
00:02:04,707 --> 00:02:04,915
‫"به‌طرز یأس‌آوری بیریخت!"

44
00:02:04,915 --> 00:02:06,584
‫"به‌طرز یأس‌آوری بیریخت!"

45
00:02:06,584 --> 00:02:06,792
‫"به‌طرز یأس‌آوری بیریخت!"

46
00:02:06,792 --> 00:02:09,170
نیازی به محاسبه نداشتم تا بدونم که لقب اون...

47
00:02:09,378 --> 00:02:12,006
‫...تفاوت فاحشی با انتظارات اجتماعی داشت.

48
00:02:12,256 --> 00:02:12,465
‫از طرف دیگه، "دیوای مُدِ تراز اولِ
‫دبیرستانی" من جذاب بود.

49
00:02:12,465 --> 00:02:16,093
‫"دیوای مُدِ تراز اول دبیرستانی" از طرف دیگه،
‫"دیوای مُدِ تراز اولِ دبیرستانی" من جذاب بود.

50
00:02:16,302 --> 00:02:17,928
‫"دیوای مُدِ تراز اول دبیرستانی"
‫حیف بود هدر بره!

51
00:02:18,137 --> 00:02:20,473
‫واسه همین جات رو با خواهرت عوض کردی.

52
00:02:20,681 --> 00:02:25,895
‫آره، ولی محاسبه نکرده بودم که
‫ما اینقدر متفاوت باشیم.

53
00:02:26,103 --> 00:02:28,648
‫اختلافمون خیلی زیاد بود!

54
00:02:28,856 --> 00:02:32,568
‫اون مثل یه شخصیت فرعی یا "سیاهی‌لشکر الف" رفتار می‌کرد.

55
00:02:32,777 --> 00:02:34,820
‫با اون شخصیتش و اون
‫ظاهرِ تأسف‌بارش،

56
00:02:35,029 --> 00:02:38,616
‫درصد زیادی از بیننده‌هامون
‫احتمالاً فرض می‌کردن اون همون اول می‌میره.

57
00:02:38,824 --> 00:02:42,536
‫به همین دلیل کشتمش.
‫می‌خواستم انتظاراتشون رو برآورده کنم!

58
00:02:42,745 --> 00:02:45,373
‫جدی که نمی‌گی...
‫به خاطر همچین چیزی کشتیش؟

59
00:02:45,581 --> 00:02:48,084
‫طبیعتاً، دلیلش فراتر از این حرف‌ها بود.

60
00:02:48,292 --> 00:02:49,502
‫"ازش خسته شده بودم."

61
00:02:49,710 --> 00:02:52,421
‫اگه بخوام دقیق بگم، دلیلم این بود.

62
00:02:53,339 --> 00:02:58,260
‫من می‌تونستم ببینم بعد از برنامه‌ریزی
‫اوضاع به کجا ختم می‌شه.

63
00:02:58,469 --> 00:03:00,388
‫واسه همین این‌طوری بودم که: "کجای این کاره کیف می‌ده؟"

64
00:03:00,596 --> 00:03:03,599
‫به همین خاطر اوضاع رو عوض کردم و موکورو رو درس عبرت کردم!

65
00:03:03,808 --> 00:03:10,439
‫به عبارت دیگه، مرگ موکورو ایکوسابا
‫یک خیانت یک‌طرفه بود.

66
00:03:10,648 --> 00:03:12,608
‫خودم همچین حدسی زده بودم.

67
00:03:12,817 --> 00:03:18,614
‫وقتی موکورو ایکوسابا رو به قتل رسوندی،
‫اون اصلاً انتظارش رو نداشت.

68
00:03:18,823 --> 00:03:21,200
‫هی‌هی! پس متوجه شدی؟

69
00:03:21,409 --> 00:03:27,665
‫باید حدس می‌زدم!
‫موکورو حتی اگه پای جونش هم وسط بود نمی‌تونست نقش بازی کنه.

70
00:03:27,873 --> 00:03:33,671
‫تو خواهر خودت رو کشتی...
‫چرا این قضیه ناراحتت نمی‌کنه؟!

71
00:03:33,879 --> 00:03:36,799
‫اَه! ترسناکه وقتی مردم برداشت غلط می‌کنن.

72
00:03:37,007 --> 00:03:40,344
‫ما دانش‌آموزان تراز اولِ یأس هستیم.

73
00:03:40,553 --> 00:03:43,013
‫زندگی ما رو پر از یأس می‌کنه.

74
00:03:43,222 --> 00:03:48,394
‫اشک‌هایی که موقع تولد ریختیم، اشک‌های یأس بود!

75
00:03:48,602 --> 00:03:53,858
‫بنابراین "مردن" و "کشتن" پشیزی ارزش نداره!

76
00:03:54,066 --> 00:03:55,776
‫با زندگیِ مداوم در گودال یأس،

77
00:03:55,985 --> 00:03:58,696
‫ما می‌تونستیم بدون ترسِ از جونمون، تمام تلاشمون رو بکنیم!

78
00:03:58,904 --> 00:04:02,616
‫این معرفیِ مسخره‌ی خودتون تا کی باید ادامه پیدا کنه؟

79
00:04:02,825 --> 00:04:06,328
‫داری سعی می‌کنی حواس ما رو
‫از رازهای این مدرسه پرت کنی؟

80
00:04:06,537 --> 00:04:08,289
‫رازهای پیرامون این مدرسه...

81
00:04:08,497 --> 00:04:12,334
‫مربوط به اینه که چرا ما
‫حافظه‌مون رو از دست دادیم، مگه نه؟

82
00:04:12,543 --> 00:04:17,214
‫بله... جواب‌ها درونِ خاطرات دزدیده شده‌ی شماست...

83
00:04:17,423 --> 00:04:19,842
‫آره، ولی من هیچی یادم نمیاد!

84
00:04:21,719 --> 00:04:24,597
‫شاید این کمک کنه حافظه‌ت تکون بخوره.

85
00:04:24,805 --> 00:04:27,933
‫خب، پخشش کن!

86
00:04:27,933 --> 00:04:28,309
‫"بالاخره، حقیقت یأس‌آور درباره دنیا فاش می‌شود!"
‫خب، پخشش کن!

87
00:04:28,309 --> 00:04:29,268
‫"بالاخره، حقیقت یأس‌آور
‫درباره دنیا فاش می‌شود!"

88
00:04:29,268 --> 00:04:31,854
‫"بالاخره، حقیقت یأس‌آور درباره دنیا فاش می‌شود!"
‫شماها همه‌ش می‌گفتید: "من می‌خوام برم بیرون! می‌خوام برم بیرون!"

89
00:04:31,854 --> 00:04:32,271
‫شماها همه‌ش می‌گفتید:
‫"من می‌خوام برم بیرون! می‌خوام برم بیرون!"

90
00:04:32,480 --> 00:04:36,859
‫اما بفرما، اینم بلایی که سرِ دنیای بیرون اومده!

91
00:04:38,402 --> 00:04:41,405
‫خرابه... اوضاع دنیا خرابه...

92
00:04:41,614 --> 00:04:42,865
‫و اینم از این...

93
00:04:43,073 --> 00:04:45,451
‫اینم از چی؟!
‫من نمی‌فهمم چی دیدم!

94
00:04:45,659 --> 00:04:48,537
‫اگه هیچ‌کس چیزی از اینا یادش نمیاد، کارمون تمومه!

95
00:04:48,746 --> 00:04:50,790
‫فقط یه راه هست که این قضیه ختم به خیر بشه...

96
00:04:50,998 --> 00:04:52,082
‫صبر کن، فوکاوا!

97
00:04:52,291 --> 00:04:53,626
‫چیه؟ چی شده؟

98
00:04:53,834 --> 00:04:56,462
‫شاید، فقط شاید، اون یادش باشه.

99
00:04:56,670 --> 00:04:58,839
‫منظورت از "اون" ک-ک-ک-کیه؟

100
00:04:59,048 --> 00:05:02,176
‫اون یکیِ خودت، فوکاوا! جنسایدر شو!

101
00:05:02,384 --> 00:05:03,052
‫چی؟!

102
00:05:03,260 --> 00:05:07,556
‫مگه شما دو تا دانش‌تون رو به اشتراک نمی‌ذارید،
‫فقط خاطراتتون جداست؟

103
00:05:07,765 --> 00:05:12,311
‫آره! ممکنه دانشمون مشترک باشه،
‫اما خاطراتمون رو شریک نمی‌شیم!

104
00:05:12,520 --> 00:05:14,021
‫ن-نظرت چیه، فوکاوا؟

105
00:05:14,230 --> 00:05:18,442
‫د-داری بهم می‌گی جام رو با اون عوض کنم؟!
‫ن-نه! ع-عمراً!

106
00:05:18,651 --> 00:05:22,238
‫فوکاوا، تو تنها کسی هستی که می‌تونم روش حساب کنم.

107
00:05:22,446 --> 00:05:26,408
‫دون-دا-لا-دون! راستش من
‫یه قاتل زنجیره‌ایِ نسبتاً اهلی هستم.

108
00:05:26,617 --> 00:05:29,829
‫برو سر اصل مطلب،
‫فقط جواب چیزی که ازت می‌پرسم رو بده.

109
00:05:30,037 --> 00:05:33,582
‫هیچ ایده‌ای داری که اون ویدیوها
‫در مورد چی می‌تونن باشن؟

110
00:05:33,791 --> 00:05:36,126
‫ها؟ اون ویدیوها؟

111
00:05:37,211 --> 00:05:38,546
‫و تو دیگه کدوم خری هستی؟

112
00:05:38,754 --> 00:05:40,005
‫من مغز متفکرم...

113
00:05:40,214 --> 00:05:41,841
‫اوه، از دیدنت خوشبختم.

114
00:05:42,049 --> 00:05:43,467
‫آره، حسش دو طرفه‌ست.

115
00:05:43,676 --> 00:05:46,011
‫معرفی کردن کافیه.
‫دیگه به مانیتور نگاه کن!

116
00:05:47,471 --> 00:05:49,557
‫خب؟ هیچ‌کدومش آشنا به نظر میاد؟

117
00:05:49,765 --> 00:05:52,309
‫اگه واقعاً باید بدونی،
‫البته که اون تصاویر رو می‌شناسم.

118
00:05:52,518 --> 00:05:53,561
‫ت-تو یادت میاد چه اتفاقی افتاده؟!

119
00:05:53,769 --> 00:05:55,145
‫معلومه که یادمه!

120
00:05:55,354 --> 00:05:58,482
‫پس چرا هیچ‌وقت نگفتی؟

121
00:05:58,691 --> 00:06:01,610
‫من هیچ اطلاعاتی رو بروز نمی‌دم
‫مگه اینکه مشخصاً در موردش بپرسید.

122
00:06:01,819 --> 00:06:03,362
‫یعنی، می‌دونید؟ من آدم ساکتی‌ام.

123
00:06:03,571 --> 00:06:06,031
‫لعنتی! حتی یه ذره هم قانع‌کننده نیست.

124
00:06:06,240 --> 00:06:08,909
‫بگذریم! قضیه اون تصاویر چیه؟

125
00:06:09,118 --> 00:06:11,370
‫ها؟ چتون شده، ارباب بیاکویا؟

126
00:06:11,579 --> 00:06:13,873
‫اون فاجعه وحشتناک رو فراموش کردین؟

127
00:06:14,081 --> 00:06:15,666
‫کدوم فاجعه؟

128
00:06:15,875 --> 00:06:19,920
‫بزرگ‌ترین و فجیع‌ترین
‫حادثه یأس‌آور در تاریخ بشریت.

129
00:06:20,129 --> 00:06:21,797
‫به چنان سطحی رسید که می‌شد به اون حادثه گفت...

130
00:06:22,006 --> 00:06:25,050
‫...یه بلای طبیعی به جای یه بلای انسانی.

131
00:06:25,259 --> 00:06:28,554
‫واقعاً بزرگ‌ترین و فجیع‌ترین
‫حادثه یأس‌آور در تاریخ بشریت بود.

132
00:06:28,762 --> 00:06:33,976
‫در نتیجه، دنیا توی یه چشم به هم زدن
‫به فنا رفت!

133
00:06:34,184 --> 00:06:35,311
‫تمام.

134
00:06:35,519 --> 00:06:37,521
‫"تمام"؟! یه لحظه صبر کن!

135
00:06:37,730 --> 00:06:40,107
‫ما هنوز دقیقاً نمی‌دونیم چی شده!

136
00:06:40,316 --> 00:06:42,693
‫من خودم همه جزئیات کوفتی رو نمی‌دونم.

137
00:06:42,902 --> 00:06:47,698
‫خانمِ افسرده کسیه که زنده تماشاش کرده،
‫پس بهتره از اون بپرسید.

138
00:06:47,907 --> 00:06:49,909
‫این مسخره‌ست. همه‌ش چرت و پرته!

139
00:06:50,117 --> 00:06:55,831
‫در این صورت، اجازه بدید یه داستان مسخره دیگه
‫براتون تعریف کنم که مکمل قبلی باشه.

140
00:06:56,040 --> 00:07:00,628
‫توگامی، در مورد تکیه‌گاه
‫شخصی توئه، شرکت توگامی.

141
00:07:00,836 --> 00:07:02,379
‫چیه؟

142
00:07:02,588 --> 00:07:05,049
‫طعمه رو گرفتی، درست همون‌طور که انتظار داشتم.

143
00:07:05,257 --> 00:07:08,510
‫طوری پریدی وسط که انگار یه خانمِ کارمند خسته...

144
00:07:08,719 --> 00:07:10,012
‫...می‌پره وسط یه بوفه‌ی کیکِ سلف‌سرویس.

145
00:07:10,220 --> 00:07:15,351
‫خب، نظرت چیه؟ فکر می‌کنی
‫چه بلایی سر خانواده توگامی اومده؟

146
00:07:15,351 --> 00:07:15,726
‫"س: چه بلایی سر خانواده توگامی اومده؟" خب، نظرت چیه؟
‫فکر می‌کنی چه بلایی سر خانواده توگامی اومده؟

147
00:07:15,726 --> 00:07:19,313
‫"س: چه بلایی سر خانواده توگامی اومده؟" "۱. خانواده توگامی هلاک شده است." "۲. خانواده توگامی
‫هلاک شده است." "۳. خانواده توگامی هلاک شده است." "۴. خانواده توگامی هلاک شده است."

148
00:07:19,521 --> 00:07:21,482
‫"صحیح است!"

149
00:07:21,857 --> 00:07:24,944
‫آفرین، انسان‌ها! کاملاً درست گفتید!

150
00:07:25,152 --> 00:07:27,404
‫اما ما که چیزی نگفتیم...!

151
00:07:27,613 --> 00:07:34,411
‫و اینم از این! خانواده توگامی
‫از روی کره زمین محو شده!

152
00:07:34,620 --> 00:07:36,497
‫داری چی می‌گی واسه خودت؟!

153
00:07:36,705 --> 00:07:40,501
‫من مرگ تمام وابستگان خانوادگیت،
‫از جمله فامیل‌هات رو تأیید کردم.

154
00:07:40,709 --> 00:07:43,921
‫با اطمینان می‌شه گفت که
‫خانواده توگامی منقرض شده.

155
00:07:44,129 --> 00:07:48,467
‫خانواده من هرگز سقوط نمی‌کنه!
‫خانواده توگامی کل دنیا رو کنترل می‌کنه!

156
00:07:48,676 --> 00:07:51,637
‫اون دنیای لعنتی همین الانش هم تموم شده!

157
00:07:51,845 --> 00:07:53,806
‫در واقع، یک سالِ تمام از پایانش می‌گذره.

158
00:07:54,014 --> 00:07:56,350
‫یک سال پیش...؟ ص-صبر کن ببینم!

159
00:07:56,558 --> 00:07:58,644
‫حرفی که می‌زنی هیچ منطقی نداره.

160
00:07:58,852 --> 00:08:03,607
‫در بیشترین حالت، ما چند هفته پیش
‫به این مدرسه اومدیم.

161
00:08:03,816 --> 00:08:07,569
‫اگه یه سال پیش اتفاقی افتاده بود که
‫می‌تونست باعث پایان دنیا بشه،

162
00:08:07,778 --> 00:08:10,906
‫ما قطعاً در موردش می‌فهمیدیم!

163
00:08:12,241 --> 00:08:15,577
‫مطمئنی شماها اشتباه نمی‌کنید؟

164
00:08:15,786 --> 00:08:16,912
‫اشتباه؟

165
00:08:17,121 --> 00:08:22,584
‫چی داری می‌گی؟
‫ما همین چند وقت پیش رسیدیم اینجا!

166
00:08:22,793 --> 00:08:25,129
‫"همین چند وقت پیش." آره؟

167
00:08:25,337 --> 00:08:30,384
‫پس شما بچه‌مچه‌ها به دو سالِ
‫آزگار می‌گید "همین چند وقت پیش"، آره؟

168
00:08:31,218 --> 00:08:35,556
‫خب، باید بتونید تمام سرنخ‌هایی که بهتون
‫دادم رو کنار هم بذارید و بفهمید.

169
00:08:35,764 --> 00:08:42,021
‫حالا دیگه، بذارید جوابتون رو بشنویم!
‫رازهایی که این مدرسه رو پوشونده حل کنید!

170
00:08:42,229 --> 00:08:43,939
‫دو سال؟!

171
00:08:44,148 --> 00:08:46,942
‫از زمانی که ما وارد این مدرسه شدیم تا امروز،

172
00:08:47,151 --> 00:08:49,278
‫فقط باید چند هفته گذشته باشه...

173
00:08:49,486 --> 00:08:50,446
‫نکنه...

174
00:08:50,654 --> 00:08:53,240
‫این به خاطراتی که دزدیدی مربوطه...؟

175
00:08:53,449 --> 00:08:55,242
‫چند هفته نگذشته!

176
00:08:55,451 --> 00:08:59,663
‫ما دو ساله که داریم توی
‫دبیرستان اوج امید زندگی می‌کنیم!

177
00:08:59,747 --> 00:09:00,330
‫"طرح: پناهگاه" "طرحی برای تبدیل دبیرستان اوج امید
‫به پناهگاه و زندگی مشترک دانش‌آموزان در آن."

178
00:09:00,414 --> 00:09:03,959
‫پس این عکس‌ها واقعی هستن؟!

179
00:09:04,168 --> 00:09:09,506
‫ما همکلاسی‌هایی بودیم که
‫قبلاً دو سال رو با هم گذرونده بودیم...

180
00:09:09,715 --> 00:09:10,758
‫درست فهمیدی!

181
00:09:10,966 --> 00:09:15,804
‫به عبارت دیگه، شماها داشتین دوستاتون رو می‌کشتین!

182
00:09:16,013 --> 00:09:16,680
‫سال اولِ مدرسه
‫لبريز از صلح و امید بود!

183
00:09:16,680 --> 00:09:17,514
‫"در باب طرح پر کردن بشریت با یأس"
‫سال اولِ مدرسه لبريز از صلح و امید بود!

184
00:09:17,514 --> 00:09:21,060
‫"در باب طرح پر کردن بشریت با یأس" "دو سال قبل"
‫سال اولِ مدرسه لبريز از صلح و امید بود!

185
00:09:21,060 --> 00:09:21,393
‫سال اولِ مدرسه
‫لبريز از صلح و امید بود!

186
00:09:21,602 --> 00:09:24,563
‫یه سال تحصیلیِ به‌طرز وحشتناکی عادی بود!

187
00:09:24,772 --> 00:09:26,607
‫همه نهایت لذت رو ازش بردن!

188
00:09:26,815 --> 00:09:29,610
‫شما واقعاً داشتین با جوونی‌تون حال می‌کردین.

189
00:09:29,818 --> 00:09:32,946
‫با این حال، عمرش کوتاه بود.

190
00:09:33,155 --> 00:09:35,574
‫صلح فقط همون سال اول دووم آورد.

191
00:09:35,783 --> 00:09:38,702
‫آخه می‌دونید، یک سال بعد از اینکه
‫وارد دبیرستان شدید،

192
00:09:38,911 --> 00:09:42,539
‫حادثه‌ای رخ داد که
‫یأس رو توی سر بشریت کوبید.

193
00:09:42,748 --> 00:09:46,668
‫روزهای آروم شما خیلی زود به پایان رسید.

194
00:09:46,877 --> 00:09:50,214
‫طبیعتاً، این مدرسه هم استثنا نبود.

195
00:09:50,422 --> 00:09:54,593
‫تقریباً تمام دانش‌آموزانِ
‫دبیرستان اوج امید قتل‌عام شدن.

196
00:09:54,802 --> 00:09:58,847
‫شما تنها بازمانده‌های مدرسه بودید.

197
00:09:59,056 --> 00:10:03,227
‫شما بچه‌ها تنها بازمانده‌های
‫کلاس هفتاد و هشتمِ دبیرستان "اوج امید" هستید.

198
00:10:03,435 --> 00:10:06,647
‫و بعد یه چیز خیلی جالب اتفاق افتاد!

199
00:10:06,855 --> 00:10:10,359
‫خوب گوش کنید! فقط یه بار چیزای مهم رو می‌گم، باشه؟

200
00:10:10,567 --> 00:10:13,779
‫باور کنید یا نه، دبیرستان "اوج امید" طرح پناهگاهش رو اجرا کرد...

201
00:10:13,987 --> 00:10:16,156
‫تا از دانش‌آموزای باقی‌مونده محافظت کنه!

202
00:10:16,365 --> 00:10:20,035
‫آره! دبیرستان اوج امید
‫طرح پناهگاهش رو اجرا کرد!

203
00:10:20,244 --> 00:10:21,411
‫اوپسی! این شد دو بار!

204
00:10:21,620 --> 00:10:24,331
‫خب حالا، بریم سراغ کسی که
‫طرح پناهگاه رو اجرا کرد.

205
00:10:24,540 --> 00:10:27,793
‫به عبارت دیگه، همونی که شما رو اینجا گیر انداخت.

206
00:10:28,001 --> 00:10:31,839
‫احیاناً می‌دونید این فرد کی می‌تونه باشه؟

207
00:10:32,047 --> 00:10:37,094
‫مدیر دبیرستان اوج امید... یا شایدم مدیرِ سابق.

208
00:10:37,302 --> 00:10:42,349
‫مدیر سعی کرد با تبدیل مدرسه به پناهگاه از ما محافظت کنه.

209
00:10:42,558 --> 00:10:49,106
‫ولی مدیر با اجرای طرح پناهگاه
‫یه اشتباه فاحش مرتکب شد.

210
00:10:49,314 --> 00:10:53,652
‫خنده‌دار نیست؟ با اینکه مدیر بود،
‫کاملاً از همه‌جا بی‌خبر بود!

211
00:10:53,861 --> 00:10:59,950
‫اون روحش هم خبر نداشت که "یأسِ تراز اولِ دبیرستانی"
‫از قبل توی مدرسه‌شه.

212
00:11:00,159 --> 00:11:03,036
‫پناهگاهی که قرار بود محافظتون باشه...

213
00:11:03,245 --> 00:11:08,167
‫...تبدیل شد به قفسی که نذاره از دست یأس فرار کنید!

214
00:11:08,375 --> 00:11:12,629
‫جهت اطلاع، کسایی که تمام در و پنجره‌ها رو مهر و موم کردن...

215
00:11:12,838 --> 00:11:14,840
‫...کسی جز خودِ شما نبودید.

216
00:11:15,048 --> 00:11:17,634
‫همه‌تون با هم کار کردید و گفتید: "بوم! تق! دنگ!"

217
00:11:17,843 --> 00:11:23,223
‫پس ما خودمون رو با دستای خودمون
‫اینجا زندانی کردیم؟

218
00:11:23,432 --> 00:11:26,727
‫بعدش همه‌چیز رو فراموش کردید و
‫شروع کردید به قشقرق راه انداختن!

219
00:11:26,935 --> 00:11:32,608
‫وقتی مدرسه رو پناهگاه کردید،
‫نوبت نمایش من و موکورو شد.

220
00:11:32,816 --> 00:11:37,279
‫وقتِ شروعِ "زندگی مدرسه‌ایِ کشتار جمعی" بود!

221
00:11:37,487 --> 00:11:43,869
‫واسه همین بود که من و خواهر موکورو
‫دو سال پیش به این مدرسه نفوذ کردیم.

222
00:11:44,077 --> 00:11:47,915
‫من همه چی رو برنامه ریزی کردم تا طرحم
‫برای پر کردن بشریت با یأس رو...

223
00:11:48,123 --> 00:11:51,877
‫...با "زندگی مدرسه‌ایِ کشتار جمعی" به اوجش برسونم.

224
00:11:52,920 --> 00:11:58,759
‫یعنی می‌گی ما رو زنده نگه داشتی تا
‫مجبورمون کنی همدیگه رو بکشیم؟

225
00:11:58,967 --> 00:12:01,220
‫چرا باید همچین کاری کنی...؟

226
00:12:01,428 --> 00:12:04,973
‫توی دنیای بیرون، ظاهراً تعداد اندکی باقی موندن.

227
00:12:05,182 --> 00:12:08,268
‫اونا وابسته به گذشته‌ن و نمی‌تونن امید رو رها کنن.

228
00:12:08,477 --> 00:12:12,522
‫پس تصمیم گرفتم واقعیتِ اوضاع رو بهشون نشون بدم.

229
00:12:12,731 --> 00:12:14,733
‫فکر می‌کنید برای این منظور...

230
00:12:14,942 --> 00:12:18,028
‫...چی‌کار کردم؟

231
00:12:21,156 --> 00:12:24,576
‫"هک کردن امواج"

232
00:12:25,744 --> 00:12:27,746
‫هک کردن امواج!

233
00:12:27,955 --> 00:12:30,165
‫این‌طوری کارایی که می‌کردیم رو پخش کردی.

234
00:12:30,165 --> 00:12:31,124
‫"گروه با حقیقتی حیرت‌انگیز غافلگیر می‌شود! در ادامه خواهید دید!"

235
00:12:31,124 --> 00:12:31,250
‫این‌طوری کارایی که می‌کردیم رو پخش کردی.

236
00:12:31,458 --> 00:12:34,169
‫آها. درست فهمیدی.

237
00:12:34,378 --> 00:12:35,837
‫توده‌ی مردم، دبیرستان اوج امید رو
‫به عنوان نماد امید می‌شناسن،

238
00:12:36,046 --> 00:12:40,259
‫بنابراین نشون دادنِ اعمالِ کشتار جمعیِ شما به دنیا...

239
00:12:40,467 --> 00:12:44,429
‫...اوجِ نقشه‌ی من برای پر کردن بشریت با یأس بود!

240
00:12:48,016 --> 00:12:51,728
‫این همون حقیقتیه که حسرتش رو داشتید!

241
00:12:51,937 --> 00:12:54,940
‫خب؟ سرشار از یأستون نمی‌کنه؟

242
00:12:55,148 --> 00:12:59,319
‫حالا که تمام معماها حل شده، پُر از یأس نشدید؟

243
00:13:00,654 --> 00:13:05,742
‫نکنه اینکه ما معماها رو حل کنیم
‫هم جزو محاسباتت بود؟

244
00:13:07,244 --> 00:13:09,871
‫اگه این‌طور باشه چی‌کار می‌کنی؟

245
00:13:10,080 --> 00:13:12,541
‫چی می‌شه اگه هدفم این بوده که
‫خودتون معما رو حل کنید...

246
00:13:12,749 --> 00:13:18,588
‫...تا حقیقتِ یأس‌آور رو این‌طوری ارائه بدم؟

247
00:13:18,797 --> 00:13:21,842
‫این خیلی داغونه!

248
00:13:23,427 --> 00:13:25,304
‫اصلاً خنده‌دار نیست.

249
00:13:28,307 --> 00:13:29,474
‫چی بود؟

250
00:13:29,683 --> 00:13:31,643
‫منظورت چیه؟

251
00:13:31,852 --> 00:13:35,439
‫اون "یأس تراز اول دبیرستانی" که
‫باعث حادثه شد چیه؟

252
00:13:35,647 --> 00:13:39,234
‫باورم نمی‌شه تو و موکورو ایکوسابا
‫تنهایی از پسش براومده باشید.

253
00:13:39,443 --> 00:13:42,696
‫سازمان بود؟ گروه؟ خانواده؟

254
00:13:42,904 --> 00:13:46,575
‫بذار ببینم... اگه مجبور باشم جواب بدم،
‫می‌گم هیچ‌کدوم از موارد بالا.

255
00:13:46,783 --> 00:13:50,662
‫فکر کنم بتونی بگی بیشتر شبیه یه ایده‌ست.

256
00:13:50,871 --> 00:13:54,082
‫یأس مسریه.

257
00:13:54,291 --> 00:13:57,002
‫هر کس و ناکسی دچار یأس می‌شه.

258
00:13:57,210 --> 00:14:02,716
‫م-من گرفتم مطلب رو!
‫کاملاً فهمیدم که تو فوق‌العاده‌ای!

259
00:14:02,924 --> 00:14:05,010
‫پس لطفاً به جونم رحم کن!

260
00:14:05,218 --> 00:14:08,472
‫که این‌طور. پس یه انسان این‌طوری واسه جونش التماس می‌کنه.

261
00:14:08,680 --> 00:14:12,726
‫اولین باره یکی رو توی این وضعیت رقت‌انگیز می‌بینم!

262
00:14:12,934 --> 00:14:16,438
‫ولی ببین، التماس روی من اثر نداره.

263
00:14:16,646 --> 00:14:20,233
‫من واقعاً فقط دنبال یأسم.

264
00:14:20,442 --> 00:14:22,736
‫هیچ دلیل و منطقی واسه دنبال کردنش وجود نداره.

265
00:14:22,944 --> 00:14:25,155
‫چون انگیزه‌ای ندارم،
‫نمی‌تونید با من مقابله کنید.

266
00:14:25,364 --> 00:14:28,533
‫غیرقابل‌فهم و توقف‌ناپذیر،
‫هیچ کاری که می‌کنم عادلانه به نظر نمیاد.

267
00:14:28,742 --> 00:14:33,872
‫"یأس تراز اول دبیرستانی" این‌طوری کار می‌کنه!

268
00:14:34,081 --> 00:14:36,249
‫همین جا وایسا...!

269
00:14:36,458 --> 00:14:38,960
‫ما گذاشتیم هرچی دلت می‌خواد بگی،

270
00:14:39,169 --> 00:14:42,297
‫ولی هیچ مدرکی نیست که ثابت کنه حرفات راسته!

271
00:14:42,506 --> 00:14:44,758
‫داری می‌گی که من داشتم دروغ می‌گفتم؟

272
00:14:44,966 --> 00:14:49,137
‫حتی اگه راست بگی،
‫نمی‌خوام تسلیم تو بشم!

273
00:14:49,346 --> 00:14:51,473
‫نمی‌خوام بهت ببازم!

274
00:14:51,681 --> 00:14:54,267
‫به خاطر اونایی که به خاطر تو مردن نمی‌تونم!

275
00:14:54,476 --> 00:14:58,146
‫عجب. کارِت توی مسئولیت رو انداختن گردن بقیه عالیه.

276
00:14:58,355 --> 00:15:01,233
‫امیدِ تو این شکلیه، مگه نه؟

277
00:15:01,441 --> 00:15:05,153
‫ولی وقتِ بحثِ بیشتر ندارم.

278
00:15:05,362 --> 00:15:08,031
‫وقتشه دیگه این قضیه رو تموم کنم.

279
00:15:08,240 --> 00:15:09,491
‫تموم...؟

280
00:15:09,699 --> 00:15:11,284
‫طبیعتاً منظورم رأی‌گیریه!

281
00:15:11,493 --> 00:15:13,662
‫مگه جزو قوانین نیست؟

282
00:15:13,870 --> 00:15:16,331
‫راستی، چون این رأی‌گیریِ آخرمونه،

283
00:15:16,540 --> 00:15:20,710
‫تصمیم گرفتم قوانینش رو عوض کنم!

284
00:15:20,919 --> 00:15:22,254
‫شما جوجه‌ها نماینده‌ی امیدید!

285
00:15:22,462 --> 00:15:23,922
‫من نماینده‌ی یأس.

286
00:15:24,131 --> 00:15:28,885
‫رأی می‌گیریم تا ببینیم امید باید تنبیه بشه یا یأس!

287
00:15:29,094 --> 00:15:31,638
‫اگه حتی یکی از شما علیه امید رأی بده،

288
00:15:31,638 --> 00:15:33,140
‫"یأس | امید | یأس | یأس | یأس | یأس"
‫اگه حتی یکی از شما علیه امید رأی بده،

289
00:15:33,140 --> 00:15:34,015
‫اگه حتی یکی از شما علیه امید رأی بده،

290
00:15:34,015 --> 00:15:34,182
‫"پیروزی"
‫اگه حتی یکی از شما علیه امید رأی بده،

291
00:15:34,182 --> 00:15:34,391
‫"پیروزی"

292
00:15:34,391 --> 00:15:35,725
‫"پیروزی" من برنده اعلام می‌شم
‫و همه کسایی که سمت امیدن رو تنبیه می‌کنم.

293
00:15:35,725 --> 00:15:37,018
‫من برنده اعلام می‌شم و
‫همه کسایی که سمت امیدن رو تنبیه می‌کنم.

294
00:15:37,018 --> 00:15:38,687
‫"مجازات" من برنده اعلام می‌شم و
‫همه کسایی که سمت امیدن رو تنبیه می‌کنم.

295
00:15:38,687 --> 00:15:38,728
‫من برنده اعلام می‌شم و
‫همه کسایی که سمت امیدن رو تنبیه می‌کنم.

296
00:15:38,937 --> 00:15:40,939
‫ح-حتی اگه فقط یه رأی باشه؟

297
00:15:41,148 --> 00:15:42,566
‫آره، ولی نگران نباشید.

298
00:15:42,774 --> 00:15:46,111
‫من مسلماً شرکت نمی‌کنم.

299
00:15:46,319 --> 00:15:49,406
‫ب-با این حال، تو یه برتریِ بزرگ داری!

300
00:15:49,614 --> 00:15:51,241
‫ما خوبیم!

301
00:15:51,450 --> 00:15:56,329
‫هیچ‌کس داوطلبانه اعدام شدن رو انتخاب نمی‌کنه!

302
00:15:56,538 --> 00:16:03,086
‫--اوه، نکته خوبیه.
‫--اوه، بذار اینم بگم. تصمیم گرفتم تنبیهتون در صورتی که من ببرم...

303
00:16:03,295 --> 00:16:06,548
‫...این باشه که باید به خوبی و خوشی، خیلی مسالمت‌آمیز،

304
00:16:06,756 --> 00:16:12,012
‫همین‌جا توی مدرسه زندگی کنید تا وقتی که پیر و خرفت بشید!

305
00:16:13,597 --> 00:16:18,059
‫پس... ما می‌تونیم ادامه بدیم به
‫زندگی کردن همین‌جا...؟

306
00:16:18,268 --> 00:16:20,437
‫یعنی زنده می‌مونیم!

307
00:16:20,645 --> 00:16:22,939
‫این که زندگی کردن حساب نمی‌شه!

308
00:16:23,148 --> 00:16:27,068
‫تازه، ما نمی‌ذاریم هر کاری دلت می‌خواد باهامون بکنی!

309
00:16:27,277 --> 00:16:28,904
‫یه لحظه! یه فکری کردم!

310
00:16:29,112 --> 00:16:30,614
‫فقط پیر و خرفت شدن خیلی کسل‌کننده‌ست، نه؟

311
00:16:30,822 --> 00:16:37,245
‫عمراً این شما بیننده‌ها رو خوشحال کنه، مگه نه؟

312
00:16:37,454 --> 00:16:38,914
‫همینه! تصمیمم رو گرفتم!

313
00:16:39,122 --> 00:16:43,585
‫یکی از شما باید یه اعدام لعنتیِ عجیب‌غریب رو تجربه کنه!

314
00:16:43,793 --> 00:16:47,506
‫قبلاً تصمیم گرفتم که کدومتون باشه!

315
00:16:47,714 --> 00:16:49,633
‫نائگی، تویی!

316
00:16:49,841 --> 00:16:50,592
‫م-من؟

317
00:16:50,800 --> 00:16:52,761
‫ازت متنفرم نائگی!

318
00:16:52,969 --> 00:16:55,764
‫منظورم اینه که تو کلِ این دادگاه همه‌ش سرکشی کردی!

319
00:16:55,972 --> 00:16:58,266
‫پوست‌کنده بگم، اگه نائگی رو فدا کنید،

320
00:16:58,475 --> 00:17:02,354
‫بقیه‌تون می‌تونید باقی روزاتون رو با هم لذت ببرید!

321
00:17:16,368 --> 00:17:18,912
‫باید من رو فدا کنن...؟

322
00:17:19,120 --> 00:17:20,163
‫گرفتی مطلب رو!

323
00:17:20,372 --> 00:17:23,959
‫پوست‌کنده بگم، اگه نائگی رو فدا کنید،

324
00:17:24,167 --> 00:17:26,836
‫بقیه‌تون می‌تونید باقی روزاتون رو با هم لذت ببرید!

325
00:17:27,045 --> 00:17:29,631
‫عمراً...! این درست نیست...

326
00:17:29,839 --> 00:17:32,592
‫ها؟ انگار روحیه‌ت رو باختی.

327
00:17:32,801 --> 00:17:36,012
‫دیگه مطمئن نیستی؟ به دوستات اعتماد نداری؟

328
00:17:36,221 --> 00:17:39,266
‫ت-تو اشتباه می‌کنی! این‌طوری نیست...

329
00:17:42,102 --> 00:17:44,229
‫آساهینا...

330
00:17:53,405 --> 00:17:55,031
‫کیریگیری...

331
00:17:56,658 --> 00:17:57,784
‫بچه‌ها...

332
00:17:57,993 --> 00:18:01,037
‫ایول... اون قیافه‌ها واقعاً عالین...

333
00:18:01,246 --> 00:18:06,835
‫یه سری صورتِ زیبا می‌بینم که با یأس خورده شدن.

334
00:18:07,043 --> 00:18:12,299
‫اوه، جهت اطلاع، دنیای بیرون آلوده‌ست.

335
00:18:12,507 --> 00:18:17,137
‫تنها دلیلی که ما خوبیم به خاطر
‫دستگاه تصفیه هوا توی آزمایشگاه فیزیکه.

336
00:18:17,345 --> 00:18:20,849
‫اگه من بمیرم، دستگاه تصفیه هوا خاموش می‌شه.

337
00:18:21,057 --> 00:18:23,476
‫به عبارت دیگه، لحظه‌ای که من اعدام بشم،

338
00:18:23,685 --> 00:18:26,396
‫زندگیِ مشترکتون توی این مدرسه تموم می‌شه.

339
00:18:26,605 --> 00:18:30,066
‫اون‌وقت چاره‌ای ندارید جز رفتن.

340
00:18:30,275 --> 00:18:32,485
‫باید برید دنیای بیرون،

341
00:18:32,694 --> 00:18:36,072
‫جایی که هیچی جز مرگ و یأس انتظارتون رو نمی‌کشه.

342
00:18:40,619 --> 00:18:43,580
‫اگه حتی یه دوست تسلیم یأس بشه، تو مُردی!

343
00:18:43,788 --> 00:18:49,210
‫نائگی، تو توی موقعیتِ "تراز اولِ یأس‌آور" گیر افتادی!

344
00:18:52,839 --> 00:18:54,966
‫اشتباه... می‌کنی.

345
00:18:55,175 --> 00:18:56,635
‫ها؟

346
00:18:56,843 --> 00:19:00,388
‫تو... اشتباه می‌کنی!

347
00:19:02,641 --> 00:19:07,354
‫هیچ‌کس دچار یأس نشده!
‫هیچ‌کدوم ما قرار نیست به تو ببازیم!

348
00:19:07,562 --> 00:19:12,233
‫اون بیرون فقط مرگ و یأس نیست!
‫من همه رو دارم...

349
00:19:12,442 --> 00:19:15,195
‫امید درون همه‌ی ماست!

350
00:19:15,570 --> 00:19:19,658
‫چه ضدحالی. تا لحظه آخر یه دنده‌ای.

351
00:19:19,866 --> 00:19:23,703
‫هر چی. می‌شه دیگه تمومش کنیم؟

352
00:19:23,912 --> 00:19:27,749
‫وقتِ آخرین رأی‌گیریه! پایانِ همه‌چیز رو رقم می‌زنه!

353
00:19:27,957 --> 00:19:31,586
‫از امیدِ ضایعِ تو تا خودِ خودت!

354
00:19:31,795 --> 00:19:34,047
‫اگه اصرار داری که اون بیرون هیچ امیدی نیست...

355
00:19:34,047 --> 00:19:34,464
اگه اصرار داری که ‫اون بیرون هیچ امیدی نیست...

356
00:19:34,464 --> 00:19:34,547
‫"گلوله کلامی"

357
00:19:34,547 --> 00:19:34,673
‫"گلوله کلامی"
‫"گلوله کلامی"

358
00:19:34,673 --> 00:19:35,048
‫"گلوله کلامی" "گلوله کلامی" اگه اصرار داری که یأس مسریه...

359
00:19:35,048 --> 00:19:35,548
‫"گلوله کلامی" "گلوله کلامی" "گلوله کلامی"
‫اگه اصرار داری که یأس مسریه...

360
00:19:35,548 --> 00:19:36,049
‫"گلوله کلامی" "گلوله کلامی" "گلوله کلامی" "گلوله
‫کلامی" اگه اصرار داری که یأس مسریه...

361
00:19:36,049 --> 00:19:36,716
اگه اصرار داری که یأس مسریه...

362
00:19:36,716 --> 00:19:37,050
‫اگه اصرار داری که یأس مسریه...

363
00:19:37,258 --> 00:19:38,635
‫پس من همه رو با امیدی که درونم دارم آلوده می‌کنم!

364
00:19:38,635 --> 00:19:41,221
پس من همه رو با امیدی ‫که درونم دارم آلوده می‌کنم!

365
00:19:41,221 --> 00:19:41,304
‫پس من همه رو با امیدی که درونم دارم آلوده می‌کنم!

366
00:19:41,721 --> 00:19:48,061
‫زندگی توی یأس...
‫اسمش زندگی نیست!

367
00:19:48,269 --> 00:19:52,816
‫ولی نائگی، من هنوز می‌ترسم!

368
00:19:53,024 --> 00:19:55,568
‫طبق پیشگویی من، ما باید همین‌جا بمونیم...

369
00:19:55,777 --> 00:19:58,113
‫خودت رو جمع کن هاگاکوره!

370
00:19:58,321 --> 00:20:00,949
‫پیشگویی‌های تو فقط حکم تابلوهای راهنما رو دارن!

371
00:20:01,157 --> 00:20:03,827
‫تهش همه‌چیز برمی‌گرده به اینکه
‫خودت واقعاً چی می‌خوای، مگه نه؟

372
00:20:04,661 --> 00:20:07,831
‫مگه تو نبودی که بیشتر از همه اصرار داشتی بریم بیرون؟

373
00:20:08,039 --> 00:20:10,709
‫زندگی کردن اون‌طوری که مغز متفکر می‌گه
‫اصلاً زندگی نیست!

374
00:20:10,709 --> 00:20:13,503
‫"امید" زندگی کردن اون‌طوری که
‫مغز متفکر می‌گه اصلاً زندگی نیست!

375
00:20:13,503 --> 00:20:13,962
‫زندگی کردن اون‌طوری که مغز متفکر می‌گه
‫اصلاً زندگی نیست!

376
00:20:17,424 --> 00:20:21,219
‫راست می‌گی... من هنوز می‌خوام زندگی کنم.

377
00:20:21,428 --> 00:20:23,930
‫می‌خوام درِ بعدی رو باز کنم!

378
00:20:24,139 --> 00:20:26,725
‫حتماً یه چیزِ جدید اون بیرون منتظرمه!

379
00:20:26,933 --> 00:20:27,726
‫آره!

380
00:20:27,934 --> 00:20:30,395
‫واسه همین... واسه همینه که...

381
00:20:30,603 --> 00:20:34,357
‫من می‌خوام از این مدرسه برم!

382
00:20:38,027 --> 00:20:44,743
‫آساهینا، فکر نمی‌کنم فقط زنده موندن کافی باشه...

383
00:20:44,951 --> 00:20:49,706
‫ما... حاملِ انتظاراتِ کسایی هستیم که مردن!

384
00:20:51,040 --> 00:20:53,168
‫اگه ساکورا اینجا بود...

385
00:20:53,376 --> 00:20:56,755
‫اگه ساکورا اینجا بود چی می‌گفت؟

386
00:20:56,963 --> 00:21:00,383
‫مطمئنم اوگامی کم نمی‌آورد!

387
00:21:00,592 --> 00:21:03,553
‫درسته. ماهایی که زنده موندیم...

388
00:21:03,762 --> 00:21:04,053
‫...حاملِ امیدِ تمام کسایی هستیم
‫که قبل از ما مردن!

389
00:21:04,053 --> 00:21:07,182
‫"امید" ...حاملِ امیدِ تمام کسایی هستیم
‫که قبل از ما مردن!

390
00:21:07,182 --> 00:21:07,932
‫...حاملِ امیدِ تمام کسایی هستیم
‫که قبل از ما مردن!

391
00:21:10,727 --> 00:21:14,731
‫تا جایی که ساکورا رو می‌شناسم، می‌گفت: "قدرت فقط
‫با مقابله با سختی‌ها به دست می‌آید."

392
00:21:14,939 --> 00:21:18,318
‫"در این صورت، من در مسیرِ پرخار قدم برخواهم داشت."

393
00:21:18,526 --> 00:21:20,445
‫شبیه حرفای اون نیست؟

394
00:21:20,653 --> 00:21:24,282
‫در واقع، مطمئنم این همون چیزیه که می‌گفت!

395
00:21:24,491 --> 00:21:26,451
‫باشه! منم تصمیمم رو گرفتم.

396
00:21:26,659 --> 00:21:29,954
‫مهم نیست بقیه چی میگن، من تصمیمم رو گرفتم!

397
00:21:34,292 --> 00:21:35,376
‫توگامی...

398
00:21:35,376 --> 00:21:36,127
‫«بالاخره، حقیقت ناامیدکننده‌ی
‫دنیا آشکار شد!» توگامی...

399
00:21:36,127 --> 00:21:36,336
‫«بالاخره، حقیقت ناامیدکننده‌ی
‫دنیا آشکار شد!»

400
00:21:36,336 --> 00:21:39,714
‫«بالاخره، حقیقت ناامیدکننده‌ی دنیا آشکار شد!»
‫حتی اگه دنیای بیرون ویرانه شده باشه...

401
00:21:39,714 --> 00:21:40,048
‫حتی اگه دنیای بیرون ویرانه شده باشه...

402
00:21:40,256 --> 00:21:42,801
‫مهم نیست چی پیش بیاد...

403
00:21:42,801 --> 00:21:42,926
‫«ویژه‌نامه: چرا این پسر امیدِ بی‌معنی رو جار میزنه؟»
‫«آیا امید بالاخره نابود میشه؟» مهم نیست چی پیش بیاد...

404
00:21:42,926 --> 00:21:43,134
‫«ویژه‌نامه: چرا این پسر امیدِ بی‌معنی رو
‫جار میزنه؟» «آیا امید بالاخره نابود میشه؟»

405
00:21:43,134 --> 00:21:45,094
‫«ویژه‌نامه: چرا این پسر امیدِ بی‌معنی رو جار میزنه؟»
‫«آیا امید بالاخره نابود میشه؟» ما همیشه می‌تونیم از نو شروع کنیم!

406
00:21:45,094 --> 00:21:45,303
‫«ویژه‌نامه: چرا این پسر امیدِ بی‌معنی رو
‫جار میزنه؟» «آیا امید بالاخره نابود میشه؟»

407
00:21:45,303 --> 00:21:47,305
‫«ویژه‌نامه: چرا این پسر امیدِ بی‌معنی رو جار میزنه؟» «آیا امید
‫بالاخره نابود میشه؟» هر چند بار که لازم باشه از نو شروع می‌کنیم!

408
00:21:47,305 --> 00:21:47,764
‫هر چند بار که لازم باشه از نو شروع می‌کنیم!

409
00:21:47,972 --> 00:21:50,558
‫هر چیزی که از دست رفته رو پس می‌گیریم!

410
00:21:50,558 --> 00:21:51,768
‫«واقعاً متأسفیم، لطفاً یه لحظه صبر کنید.»
‫هر چیزی که از دست رفته رو پس می‌گیریم!

411
00:21:51,976 --> 00:21:55,146
‫تو مغروری و جلوی هیچکس سر خم نمی‌کنی.

412
00:21:55,355 --> 00:21:58,066
‫بیاکویا توگامی، به عنوانِ
‫وارثِ آینده‌ی خاندان توگامی،

413
00:21:58,191 --> 00:21:58,274
‫«امید»

414
00:21:58,274 --> 00:22:01,319
‫«امید»
‫نمی‌تونی اینجا شکست رو قبول کنی!

415
00:22:01,319 --> 00:22:02,153
‫نمی‌تونی اینجا شکست رو قبول کنی!

416
00:22:04,781 --> 00:22:10,328
‫امیدوارم خیال نکرده باشی
‫که داری منو دلداری میدی!

417
00:22:10,537 --> 00:22:11,538
‫توگامی...!

418
00:22:11,746 --> 00:22:17,252
‫مسخره‌س! من هیچ‌وقت
‫قصد نداشتم جلوی ناامیدی زانو بزنم.

419
00:22:17,460 --> 00:22:20,880
‫من فقط دارم سعی می‌کنم به
‫حرفی که قبلاً زدم عمل کنم.

420
00:22:21,089 --> 00:22:24,133
‫گفته بودم که خودم رئیس رو می‌کشم!

421
00:22:24,342 --> 00:22:26,553
‫سرورم، شما محشرید!

422
00:22:26,761 --> 00:22:29,973
‫منم باهاتون میام! این قاتل زنجیره‌ای که
‫یهو خیلی خونگی شده هر جا برید باهاتون میاد!

423
00:22:30,181 --> 00:22:30,974
‫فوکاوا!

424
00:22:31,182 --> 00:22:34,018
‫رک بگم، من هرجوری باشم باحالم!

425
00:22:34,227 --> 00:22:36,145
‫هر کدوم که بامزه‌تر باشه رو انتخاب می‌کنم.

426
00:22:37,647 --> 00:22:41,693
‫نگران نباشید! من هر جا
‫ارباب بیاکویا بره، میرم.

427
00:22:44,404 --> 00:22:47,866
‫کیریگیری، نگو که تو هم
‫آرزوی مرگ داری.

428
00:22:48,074 --> 00:22:49,117
‫دلت میخواد بمیری؟

429
00:22:49,325 --> 00:22:52,996
‫مگه پدرت نمی‌خواست که زنده بمونی؟

430
00:22:53,204 --> 00:22:54,956
‫میخوای تمام زحماتش رو هدر بدی؟

431
00:22:55,164 --> 00:22:57,375
‫اشتباه می‌کنی!

432
00:22:57,584 --> 00:23:02,255
‫کیریگیری، مگه پدرت برات
‫از همه چیز مهم‌تر نیست؟

433
00:23:02,463 --> 00:23:04,757
‫من می‌دونم که هست!

434
00:23:04,966 --> 00:23:08,678
‫من هیچی راجع به پدرم نمی‌دونم.

435
00:23:08,887 --> 00:23:12,515
‫پس نمی‌دونم چه حسی راجع به این قضایا داشته.

436
00:23:12,724 --> 00:23:17,020
‫پدرت... یعنی آقای مدیر... تسلیمِ
‫ناامیدی نشد.

437
00:23:17,228 --> 00:23:19,355
‫در عوض اون آینده رو به ما سپرد!

438
00:23:21,107 --> 00:23:23,651
‫اگه امید داره محو میشه،

439
00:23:23,860 --> 00:23:23,902
‫فقط کافیه ما پرتوهای جدید امید بشیم!

440
00:23:23,902 --> 00:23:27,280
‫«امید»
‫فقط کافیه ما پرتوهای جدید امید بشیم!

441
00:23:27,280 --> 00:23:27,530
‫فقط کافیه ما پرتوهای جدید امید بشیم!

442
00:23:31,200 --> 00:23:39,334
‫حق با توئه... مطمئنم پدرم،
‫یا حداقل پدری که باهاش نسبت خونی دارم،

443
00:23:39,542 --> 00:23:43,671
‫هیچ‌وقت بهم نمی‌گفت اینجا بمونم
‫اگه به قیمتِ قربانی کردنِ تو باشه!

444
00:23:43,880 --> 00:23:45,256
‫کیریگیری...!

445
00:23:45,465 --> 00:23:50,011
‫نمی‌دونم چرا، ولی از این مطمئنم.

446
00:23:50,219 --> 00:23:55,975
‫فکر کنم هیچ‌چیز ندوستن با
‫هیچ‌چیز نفهمیدن فرق داره.

447
00:23:56,517 --> 00:23:58,811
‫می‌دونی نائگی...

448
00:23:59,020 --> 00:24:04,817
‫فکر نکنم خوش‌شانسی یا بدشانسیت
‫بوده که تو رو به این مدرسه کشونده.

449
00:24:05,026 --> 00:24:09,614
‫یه چیز دیگه بوده که تو رو آورده اینجا.

450
00:24:09,822 --> 00:24:13,743
‫اینطوری که داری سعی می‌کنی
‫«ابر دانش‌آموزِ ناامیدی» رو شکست بدی،

451
00:24:13,952 --> 00:24:18,831
‫اینطوری که داری بدون تسلیم شدن
‫تا لحظه آخر با ناامیدی روبرو میشی،

452
00:24:19,040 --> 00:24:21,250
‫باعث میشه تو «ابر دانش‌آموزِ امید» باشی.

453
00:24:21,459 --> 00:24:23,586
‫به نظرم باید با این اسم صدات کنن.

454
00:24:23,586 --> 00:24:23,836
‫«ابر دانش‌آموزِ دبیرستانی»
‫به نظرم باید با این اسم صدات کنن.

455
00:24:23,836 --> 00:24:24,963
‫«ابر دانش‌آموزِ دبیرستانی»

456
00:24:24,963 --> 00:24:27,674
‫«ابر دانش‌آموزِ امید»

457
00:24:33,596 --> 00:24:35,348
‫ما نمی‌بازیم.

458
00:24:35,556 --> 00:24:39,560
‫تا وقتی امید داریم، محاله ببازیم!

459
00:24:39,978 --> 00:24:43,272
‫«ابر دانش‌آموزِ امید»

460
00:24:43,856 --> 00:24:44,983
‫لوس بود.

461
00:24:45,191 --> 00:24:47,026
‫خیلی لوس بود.

462
00:24:47,235 --> 00:24:52,824
‫اون قیافه‌هاتون، کلماتی که
‫پرت می‌کنید، حرف زدنتون...

463
00:24:53,032 --> 00:24:56,327
‫...همه‌ش لوسه! لوس!
‫این مزخرفات دیگه طرفدار نداره!

464
00:24:56,536 --> 00:24:58,454
‫من نخبه نیستم.

465
00:24:58,663 --> 00:25:00,248
‫بیرون هیچی جز ناامیدی نیست.

466
00:25:00,456 --> 00:25:03,543
‫من اونقدر عالی نیستم که بهم بگن «امید».

467
00:25:03,751 --> 00:25:04,961
‫چندش!

468
00:25:05,169 --> 00:25:08,089
‫اما... اما من تسلیم نمیشم!

469
00:25:08,297 --> 00:25:10,091
‫بذارید ناامیدی بهتون تجاوز کنه!

470
00:25:10,299 --> 00:25:13,928
‫من از امید خسته نمیشم!
‫دور نمیندازمش! دچار ناامیدی نمیشم!

471
00:25:14,137 --> 00:25:15,430
‫تمومش کن، آقای امید!

472
00:25:15,638 --> 00:25:17,098
‫به هر حال، خوش‌بین بودن...

473
00:25:17,306 --> 00:25:18,766
‫دلت میخواد بمیری؟

474
00:25:18,975 --> 00:25:20,935
‫...تنها چیزیه که برام مونده.

475
00:25:21,144 --> 00:25:22,770
‫خرسی‌وار ازت متنفرم!

476
00:25:22,979 --> 00:25:26,816
‫مهم نیست چی بشه، ما از این مدرسه میریم!

477
00:25:27,025 --> 00:25:28,818
‫انگار بازیت تموم شده.

478
00:25:29,027 --> 00:25:30,737
‫حالا بیاید «وقتِ رأی‌گیری» رو شروع کنیم!

479
00:25:30,945 --> 00:25:32,905
‫فقط از دکمه برای رأی دادن استفاده کنید.

480
00:25:33,114 --> 00:25:34,949
‫خیله‌خب، بزن بریم!

481
00:25:36,826 --> 00:25:41,998
‫بیاید همه‌ش رو تموم کنیم... محاکمه‌های
‫کلاسی و کشت و کشتارِ دوطرفه رو.

482
00:25:42,206 --> 00:25:43,750
‫شخصاً تمومش می‌کنیم!

483
00:25:43,958 --> 00:25:46,377
‫رو مخ! رو مخ! رو مخ!
‫رو مخ! رو مخ! رو مخ!

484
00:25:46,586 --> 00:25:49,672
‫ضایع! ضایع! ضایع!
‫ضایع! ضایع! ضایع!

485
00:25:49,881 --> 00:25:50,465
‫ناامیدی برای فردا!

486
00:25:50,465 --> 00:25:51,257
‫«ناامیدی برای فردا!»
‫ناامیدی برای فردا!

487
00:25:51,257 --> 00:25:51,466
‫«ناامیدی برای فردا!»

488
00:25:51,466 --> 00:25:52,091
‫«ناامیدی برای فردا!»
‫ناامیدی با فکرِ به ناشناخته‌ها!

489
00:25:52,091 --> 00:25:52,759
‫«ناامیدی برای فردا!» «ناامیدی با فکرِ به
‫ناشناخته‌ها!» ناامیدی با فکرِ به ناشناخته‌ها!

490
00:25:52,759 --> 00:25:52,967
‫«ناامیدی برای فردا!»
‫«ناامیدی با فکرِ به ناشناخته‌ها!»

491
00:25:52,967 --> 00:25:53,843
‫«ناامیدی برای فردا!» «ناامیدی با فکرِ به
‫ناشناخته‌ها!» بذار خاطراتت تو رو بندازه توی ناامیدی!

492
00:25:53,843 --> 00:25:55,428
‫«ناامیدی برای فردا!» «ناامیدی با فکرِ به ناشناخته‌ها!» «بذار
‫خاطراتت تو رو بندازه توی ناامیدی!!!» بذار خاطراتت تو رو بندازه توی ناامیدی!

493
00:25:55,428 --> 00:25:55,595
‫بذار خاطراتت تو رو بندازه توی ناامیدی!

494
00:25:56,220 --> 00:25:59,223
‫امید... شخم میزنه و میره جلو!

495
00:25:59,223 --> 00:25:59,724
‫«ابر دانش‌آموزِ امید»
‫امید... شخم میزنه و میره جلو!

496
00:25:59,724 --> 00:26:00,058
‫«امید» «ابر دانش‌آموزِ
‫امید» امید... شخم میزنه و میره جلو!

497
00:26:00,058 --> 00:26:01,601
‫«امید»
‫«ابر دانش‌آموزِ امید»

498
00:26:01,809 --> 00:26:02,518
‫«ابر دانش‌آموزِ امید»

499
00:26:06,564 --> 00:26:08,107
‫قضیه چیه...؟

500
00:26:09,358 --> 00:26:11,861
‫این دیگه چه کوفتیه؟!

501
00:26:24,624 --> 00:26:25,792
‫این چیه؟

502
00:26:26,000 --> 00:26:27,877
‫خب؟ این چیه؟

503
00:26:28,086 --> 00:26:31,089
‫جونکُ انوشیما، تو باختی.

504
00:26:31,297 --> 00:26:33,758
‫«باختم»؟ من باختم؟

505
00:26:33,966 --> 00:26:35,551
‫جدی؟

506
00:26:35,760 --> 00:26:38,054
‫ا-امکان نداره...!

507
00:26:38,262 --> 00:26:39,388
‫این دیگه خیلی...

508
00:26:39,597 --> 00:26:41,390
‫ن-نمی‌خوای شکست رو قبول کنی؟!

509
00:26:41,599 --> 00:26:47,814
‫حتی «ابر دانش‌آموزِ ناامیدی» هم وقتی
‫ناامیدی سراغش میاد نمی‌تونه تحمل کنه.

510
00:26:48,022 --> 00:26:50,608
‫این دیگه خیلی...

511
00:26:50,817 --> 00:26:54,153
‫...فوق‌العاده محشره!

512
00:26:54,362 --> 00:26:56,155
‫پس ناامیدی یعنی این!

513
00:26:56,364 --> 00:27:02,036
‫من دو سال پیش نفوذ کردم توی این مدرسه،
‫یه نقشه‌ی پیچیده کشیدم،

514
00:27:02,245 --> 00:27:05,248
‫و بعدش حتی خواهر خودمم کشتم!

515
00:27:05,456 --> 00:27:10,545
‫فکرشو بکن که نقشه‌م دقیقاً تو لحظه‌یِ
‫آخرِ آخرِ آخرش شکست بخوره!

516
00:27:10,753 --> 00:27:12,713
‫این یه ناامیدیِ سوپره!

517
00:27:12,922 --> 00:27:16,968
‫هیچی نمی‌تونست همچین شادیِ ناشی
‫از ناامیدیِ بزرگی رو بهم بده!

518
00:27:17,176 --> 00:27:20,388
‫چ-چی داری میگی واسه خودت؟

519
00:27:20,596 --> 00:27:23,975
‫خب، وقت مجازاتِ من نرسیده؟

520
00:27:24,183 --> 00:27:28,396
‫ص-صبر کن! ما واقعاً نمی‌خوایم تو بمیری!

521
00:27:28,604 --> 00:27:30,898
‫بس کن! بس کن! بس کن! بس کن!

522
00:27:31,107 --> 00:27:33,734
‫اصلاً حواست هست چی میگم؟

523
00:27:33,943 --> 00:27:37,864
‫من توی زندگی دنبالِ امید نیستم!

524
00:27:38,072 --> 00:27:41,534
‫در واقع، من لحظه‌شماری می‌کنم
‫واسه ناامیدیِ مرگ،

525
00:27:41,742 --> 00:27:44,203
‫چیزی که آدم تو عمرش فقط یه بار تجربه می‌کنه.

526
00:27:44,412 --> 00:27:46,956
‫پس خفه شید و دخالت نکنید!

527
00:27:53,212 --> 00:27:57,466
‫چقدر عالی!
‫پس ناامیدیِ ناشی از مرگ این شکلیه...

528
00:27:57,675 --> 00:27:57,717
‫می‌خواستم دنیا رو با
‫این ناامیدی باشکوه رنگ کنم!

529
00:27:57,717 --> 00:28:02,180
‫«می‌خواستم دنیا رو با این ناامیدی باشکوه رنگ کنم»
‫می‌خواستم دنیا رو با این ناامیدی باشکوه رنگ کنم!

530
00:28:02,180 --> 00:28:02,388
‫می‌خواستم دنیا رو با
‫این ناامیدی باشکوه رنگ کنم!

531
00:28:02,597 --> 00:28:05,308
‫خب، بیاید شروع کنیم.

532
00:28:05,516 --> 00:28:09,353
‫این یه مجازاتِ ویژه‌س که لایقِ آخری بودنه.

533
00:28:09,562 --> 00:28:12,815
‫یالا! بیاید با یه انفجار بزرگ بریم!

534
00:28:13,024 --> 00:28:15,735
‫وقتِ مجازاته!

535
00:28:21,490 --> 00:28:23,910
‫«انوشیما گناهکار شناخته شد.»

536
00:28:23,910 --> 00:28:29,290
‫«انوشیما گناهکار شناخته شد.»
‫«وقتِ مجازاتشه.»

537
00:28:35,421 --> 00:28:40,426
‫«گونه‌ی در خطرِ انقراض»

538
00:28:42,136 --> 00:28:47,141
‫«۱-۲-۳-۴-۵-۶-۷-۸-۹-۱۰-۱۱
‫-۱۲-جمع کل» «خرس» «خرس»

539
00:29:37,817 --> 00:29:41,362
‫این پایانِ آخرین محاکمه کلاسی بود،

540
00:29:41,570 --> 00:29:45,825
‫وقایع مربوط به «ابر دانش‌آموزِ ناامیدی»
‫و جونکُ انوشیما،

541
00:29:46,033 --> 00:29:53,082
‫زندگی ما در دبیرستانِ «اوج امید»، و همه‌چیز...

542
00:30:02,591 --> 00:30:06,512
‫می‌دونید، وایسادنِ همیشگی اینجا فایده‌ای نداره.

543
00:30:14,979 --> 00:30:16,856
‫هان؟ این چیه؟

544
00:30:17,064 --> 00:30:19,567
‫چه بلایی سر محاکمه کلاسی و رئیس اومد؟

545
00:30:19,775 --> 00:30:21,235
‫همه چی تموم شد!

546
00:30:21,444 --> 00:30:23,154
‫م-می‌تونیم بریم بیرون الان؟

547
00:30:23,362 --> 00:30:27,450
‫آره! ولی مطمئن نیستیم
‫بیرون چه چیزی انتظارمون رو می‌کشه...

548
00:30:27,658 --> 00:30:32,872
‫اما برعکس این مدرسه، دنیا خیلی وسیعه!

549
00:30:33,080 --> 00:30:38,919
‫دنیای بزرگیه، پس آره،
‫مطمئنم اون بیرون ناامیدی هم هست.

550
00:30:39,128 --> 00:30:42,840
‫ولی باید کلی امید هم باشه.

551
00:30:43,049 --> 00:30:47,261
‫جستجو برای امید و پیدا کردنِ امید...

552
00:30:47,470 --> 00:30:49,180
‫این امیدِ واقعیه.

553
00:30:49,388 --> 00:30:53,017
‫آره، آره! اولین کاری که میخوام بکنم
‫اینکه برم یه دونات فروشی!

554
00:30:53,225 --> 00:30:55,019
‫بعدش راجع به بقیه‌ش فکر می‌کنم.

555
00:30:55,227 --> 00:30:57,646
‫اگه هیچ دونات فروشی‌ای نبود چی؟

556
00:30:57,855 --> 00:31:00,733
‫خودم دونات درست می‌کنم! با کمی آرد شروع می‌کنم.

557
00:31:00,941 --> 00:31:04,070
‫و اگه آرد نبود،
‫همیشه می‌تونم گندم بکارم.

558
00:31:04,278 --> 00:31:11,202
‫نائگی، بیا بریم. بیرون رفتن با
‫کسی مثل تو، راستش هیجان‌زده‌م...

559
00:31:11,410 --> 00:31:14,246
‫...که ببینم توی آینده چی کار می‌کنیم.

560
00:31:14,455 --> 00:31:16,665
‫کیریگیری...

561
00:31:16,874 --> 00:31:20,252
‫آدمای معمولی مثل ما چه امیدی به موفقیت دارن؟

562
00:31:20,461 --> 00:31:24,090
‫من مطمئنم... ما هر کاری می‌تونیم بکنیم.

563
00:31:24,298 --> 00:31:27,760
‫درسته! ما هر کاری می‌تونیم بکنیم!

564
00:31:29,929 --> 00:31:32,264
‫باشه. من در رو باز می‌کنم.

565
00:31:32,473 --> 00:31:36,894
‫نمی‌تونم بگم دلم واسه این مدرسه تنگ میشه،
‫واسه همین حس عجیبی داره...

566
00:31:37,103 --> 00:31:41,565
‫راستش نمی‌دونم چجوری بگم...

567
00:31:41,774 --> 00:31:44,443
‫ولی شاید این فارغ‌التحصیلی ماست.

568
00:31:45,653 --> 00:31:47,863
‫امید می‌تونه پخش بشه...

569
00:31:48,072 --> 00:31:50,449
‫...تا وقتی که تسلیم نشیم.

570
00:31:50,658 --> 00:31:53,411
‫می‌تونیم بریم جلو چون امید داریم.

571
00:31:53,619 --> 00:31:56,747
‫شجاعت تو رگ‌هامون میجوشه چون امید داریم.

572
00:31:58,541 --> 00:32:02,169
‫ما عمل می‌کنیم و حرکت می‌کنیم
‫رو به جلو -- دنیا حرکت می‌کنه...

573
00:32:02,378 --> 00:32:04,588
‫...چون ما امید داریم.

574
00:32:06,257 --> 00:32:11,178
‫دستِ من -- دست‌های ما...

575
00:32:14,056 --> 00:32:15,850
‫...دارن در رو باز می‌کنن...

576
00:32:17,810 --> 00:32:23,441
‫...دری رو به آینده،
‫جایی که امید و ناامیدی در هم آمیخته‌ن!

577
00:32:40,749 --> 00:32:48,382
‫ماه سرخ در آسمانِ
‫غم‌گرفته می‌لرزد، مثل پرنده‌ای که راه خانه‌اش را گم کرده

578
00:32:48,591 --> 00:32:56,432
‫تو مثل گربه‌ای هستی که مخفیانه با صدایی
‫دیوانه‌کننده در کوچه‌ای دور رفقایش را صدا می‌زند

579
00:32:56,640 --> 00:33:01,937
‫تا کی می‌خواهی آنجا بمانی؟

580
00:33:04,315 --> 00:33:10,321
‫وقتی گذاشتی عشق از دستت برود
‫دیگر برنمی‌گردد

581
00:33:11,947 --> 00:33:19,288
‫ای فرشته، نفسی تازه کن
‫و یک بار دیگر آسمان را هدف بگیر

582
00:33:19,705 --> 00:33:28,088
‫بال‌های تیکه و پاره‌ت را دور بینداز
‫و هرطور که دوست داری پرواز کن

583
00:33:35,804 --> 00:33:37,640
‫جالب‌انگیزه!

584
00:33:37,848 --> 00:33:41,727
‫این داره خرسی‌وار جالب‌انگیز میشه.

585
00:33:44,063 --> 00:33:50,861
‫درسته! من اسباب‌بازی نیستم. من مونوکوما هستم!

586
00:33:51,070 --> 00:33:56,992
‫من مدیرِ مدرسه شمام!

587
00:34:00,871 --> 00:34:04,625
‫میخوام عجله کنم و همه رو ببینم!

